یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

کوروش که بود

کوروش که بود؟

پیشتر اشاره نمودیم که پارسها در اوایل هزاره نخست پیش از میلاد در ترکیب ۱۰ قبیله به فلات ایران در آمده و در ناحیه استان فارس کنونی یعنی حد فاصل سواحل خلیج فارس وجنوب همدان مستقر گشتند. بنوشته هردوت پارسیان مرکب از ده طایفه کوچرو و یکجانشین بوده اند. دکتر ض.صدر به نقل از هرودوت در این باره می نویسد:

«سلاطین هخامنشی نظیر مغولها بنا به خصلت کوچنده ایلی خود بین پایتخت های ممالک تصرف شده، ییلاق وقشلاق میکردند(شوش،همدان،بابل وگاهی سارد)پارسها برخلاف مادها به مرحله شهرنشینی نرسیده بودند و از ده ایل پارسی شش ایل ده نشین و چهار ایل کوچنده باقی مانده بودند»

مهم ترین این طوایف پارسی “پاسارگاد”ها بودند که “هخامنشی” بزرگ خاندان آنان بوده است. اخلاف هخامنشی امرا و حکام محلی پارس بودند که از بدو ورود به این ناحیه تابع دولتهای مختلف و سرانجام تابع ماد شده بودند. پیشوای پارسیان در زمان آستیاک،کمبوجیه دوم بود که همچون نیاکان خود هم رهبر سیاسی و هم رهبر دینی اقوام پارس بود. وی با دختر دوم استیاک بنام “ماندانا” ازدواج کرده بود. در خصوص این ازدواج مورخین قدیمی افسانه های بسیار عجیب و غریبی بهم بافته اند. کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه دوم، یعنی نوه دختری آستیاک بود. او در میان پارسیان بزرگ شده بود. وی چندی در دربار آستیاک زیسته بود و بی شک از نزدیک با دسته بندیها و کشمکش های درون دربار آشنا بود.

هرودوت ،گزنفون،گتسیاس و دیگر مورخان یونان قدیم ،افسانه هایی درباره دوران کودکی کوروش ، اقامت او نزد پدر بزرگش در اکباتان وبازگشت او به پارس ساخته اند و یا افسانه های بر ساخته پارسیان را که هیچیک ارزش تاریخی چندانی ندارد نقل کرده اند.

کوروش پس از بازگشت به سرزمین خویش، بزرگان پارسی را گرد آورده و شروع به توطئه چینی علیه آستیاک نمود. وی در عین حال بوسیله هارپاک و شاید دیگر درباریان و بزرگان مادی از اخبار و رویدادهای اکباتان و دربار مطلع می گشت.

هرودوت از نامه ای که در این زمان “هارپاک”مخفیانه به کوروش فرستاده خبر می دهد، قسمت پایانی این نامه چنین است:

« اگر به من اعتماد کنی، شاه تمام ممالکی خواهد بود، که آستیاک بر آن حکمفرمانی می کند. پارسیها را بقیام وادار وبجنگ مادیها بیاور. اگر آستیاک مر سردار قشون کند،کار بدلخواه تو انجام خواهد یافت و هرگار دیگری را از مادیها باینکار بگمارد، تفاوت نخواهد کرد،چه نجبای ماد از همه زودتر از او برخواهند گشت و با تو او را از تخت به زیر خواهند کشید. چون در اینجا تمام تهیه ها دیده شده اقدام کن،زود،هر چه زودتر»

هارپاک به همان اندازه که حیله گر و محتاط بود،باهوش و حسابگر نیز بود. از منابع تاریخی چنین بر می آید که استیاک تا زمان مغلوبیت و گرفتاری خویش از توطئه و رابطه هارپاک با کوروش آگاهی نداشته است.

آستیاک پس از آگاهی از مهیا شدن کوروش برای نبرد با دولت ماد وی را به اکباتان فرا خواند. لیکن کوروش با اتکا به پشتیبانی اعیاد ماد،علیه وی اعلام جنگ نمود.”هارپاک” پیش از این واقعه از جانب آستیاک به فرماندهی ارتش ماد منصوب شده بود. اولین رویارویی دو لشکر احتمالاً در نواحی جنوب اصفهان کنونی روی داد. لشکر ماد در این نبرد چیره شده، پارسیان را تا نزدیکیهای پایتخت آنان یعنی پاسارگاد تعقیب نمود. محلی نزدیک پاسارگاد دوباره جنگ در گرفت، این بار نیز آستیاک غالب آمد. موقعیت پارسیان به قدری دشوار و عقب نشینی آنان چنان شتابان و فرار گونه بود که زنان پارسی با مشاهده این وضع، برهنه در برابر ایشان ظاهر شدند و پرسیدند که آیا می خواهند فرار کرده و به بطن مادران و زنان خویش بازگردند؟

دور دوم جنگهای ماد و پارس دو سال ادامه یافت ولی نتیجه معلوم نشد. گاه این وگاه آن طرف چیره می شد. سرانجام نبرد نوشت ساز در سال ۵۵۰ ق.م روی داد. در گرماگرم جنگ، هارپاک فرمانده نیروهای مادی، با خیانت خود لشکریان ماد را از نبرد برکنار کشید. طبق توطئه و تمهیدات قبلی هارپارک، هیرکانیان و پارتیان نیز از مادیها جدا شده و به پارسیان پیوستند. آستیاک بالاجبار به اکباتان بازگشت و همه اهالی شهر را برای نبرد بسیج ساخت و در بیرون حصار شهر وارد نبرد نهایی با لشکریان پارس شد در این پیکار نیز خیانت هارپاک کار خود را کرد. آستیاک مغلوب شده و در شهر پنهان گشت. پارسیان اکباتان را تصرف وغارت کردند. نبونید در کتیبه خویش می نویسد که پارسیان اکباتان را غارت نموده و همه ثروتهای آن را بهمراه بخشی از اهالی شهر که به اسارت گرفته بودند به پاسارگاد منتقل نمودند. هرودوت درباره دفاع قهرمانانه مادیها چنین می نویسد:« درنبرد میان پارس و ماد همه مادیها، حتی پیرمردان نیز شرکت جسته و دلاوریهایی بزرگی از خود نشان دادند.

به نوشته هرودوت آستیاک پس از گرفتاری،با هارپاک روبه رو می گردد و گفتگویی تاریخی میان آندو واقع می شود که فحوای آن به وضوح موید شخصیت والای آستیاک و خیانت هارپاک به ملت سرزمین خویش می باشد پخش پایانی این گفتگو چنین است:

«هارپاک : روزی که مرا به میهمانی دعوت کردی … روز بدی بود(براساس افسانه های زمانی که کوروش نوزاد بود، هارپاک از طرف آستیاک مامور کشتن او می شود. لیکن هارپاک دستور را بجای نیاورده و او را نمی کشد. آستیاک بعدها از این امر آگاه و خشمگین می گردد. بدستور او پسر خرد سال هارپاک را سربریده و از گوشت او غذایی تهیه کرده، ضمن ضیافتی آن را به هارپاک می خورانند. پس از صرف غذا سر و دست های پسرش را جلوی وی می گذارند و بدین سان او متوجه ماجرا می شود…) لیکن آن روز در مقابل چنین روزی که تو از مقام پادشاهی به خاک مذلت و بندگی فرو افتاده ای ، هیچ است.

آستیاک نگاهی به هارپاک افکنده و می گوید: پس تو در این مسئله دست داشته ای هارپاک جواب می دهد: آری وسپس تمام ماجرا را برای او تعریف می کند. پس از اتمام سخنانش آستیاک به او می گوید:

هارپاک تو مردی بسیار احمق و بی وجدانی. احمقی از آنرو که همه کارها را تو انجام داده ای ولی برای دیگری و آنقدر عرضه نداشتی که خودت سلطنت را بدست بگیری و بی وجدانی به این خاطر که بخاطر یک غرض شخصی و گرفتن انتقام راضی شده ای که ملت خود را تابع و برده و و زیردست پارسیان کنی. اگر لازم بود که فردی دیگر بجای من بنشیند می توانستی این کار را برای فردی از اهالی ماد انجام دهی. اکنون مادیها بی آنکه گناهی داشته باشند، برده خواهند شد و پارسیان که پیشتر زیر دستان مادیها بودند، بر آنان سروری خواهند نمود

کوروش “سپیتامه” را کشت و با همسر وی”آمی تیدا” دختر بزرگ آستیاک و در واقع با خاله خود که خیلی مسن تز از وی بودف ازدواج نمود و با این اقدام، بموجب سنن و قواعد اجتماعی آن زور،خویش را وارث بلامعارض تاج و تخت ساخت. او با کشتن سپینتامه ، هم اشرف ماد و هم اشرف پارس را خشنود ساخت. کوروش ظاهراً بطور محترمانه ای آستیاک را به عنوان حاکم به “هیرکانه”(گرگان کنونی) فرستاد،یعنی وی را از مرکز وکانون سیاست کشور دور ساخت و تبعید نمود. لیکن اندکی بعد، به تحریک “اویبار”ساتراپ ماد، خواجه ای بنام “پئتساک”،آستیاک را به عنوان دیدن دخترش به بیابان برد و در صحرای نمک در شرق و جنوب شرق قم رها ساخت و به آستیاک پیر در آنجا طعمه مرگ شد

گفتیم که سپیتامه بدستور کوروش کشته شد. زردشتیان معتقدند، “اسپنداته”( به یقین همان سپیتامه) مبارزی بوده که در اوایل ظهور آیین زردشت، در راه این آیین بطرز فاجعه آمیزی کشته شد. زردشتیان “اسپنداته” را پیشاهنگ منجی آینده و یا اصطلاح خودشان ” سئوشینت” می دانند، نام او مظهر آرزوی خلق درباره حکمفرمایی عدالت در جهان است ” بردیا” ویا گئوماتا که بعدها علیه پارسیان قیام کرد پسر همین سپیتامه (اسپندانه) بوده است.

و اما هارپاک در زمره سردارن بزرگ کوروش در آمد و فتوحاتی برای وی انجام داد من جمله “یونیه” را در آسیای صغیر (ترکیه کنونی) فتح کرد و سپس والی سرزمین لیدی گشت. به گواهی منابع ، اخلاف هارپاک در نواحی مختلف آسیای صغیر اماراتی بوجود آورده و مطیع پارسیان بوده اند. از آنجا که فرزندان وی نسل در نسل در لیدی حکومت کرده اند میتوان احتمال داد که هرودوت که صد سال بعد از هارپاک میزیسته در سفر خود به آسیای صغیر به سرزمین لیدی نیز در آمده و آنجا با نوادگان هارپاک دیدار کرده و گزارشات خود را درباره آستیاک و هارپاک از زبان آنان شنیده و یا در نوشته های آنان خوانده است.
منبع :

تاریخ دیرین ترکان ایران

نوشته پروفسور دکتر محمد تقی زهتابی


یکشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

اقوام ترک زبانی که از روزگاران باستان ، بومی آذربایجان و نواحی مختلف ایران بوده اند (قسمت اول)

پروترکها ( pre-Turk ) : در این بخش به معرفی تمدن درخشان باستان سرزمین ایران خواهیم پرداخت تمدنهایی که از روزگاران باستان و بدون انقطاع تاریخی تا زمان ورود آریایی ها به ایران بر این سرزمین حکومت می کرده اند. هر چند به علت سیاستهای شوونیستی رژیم پهلوی و تلاشهای نویسندگان نژاد پرست و پان ایرانیست وجود و ماهیت واقعی این تمدنها مدتها برای مردم نا آشنا بوده و مورخان پان فارسیست سعی در کتمان واقعیت تاریخی داشتند تا بلکه بتوانند آغاز تمدن در ایران را به هزار نخست میلادی و همزمان با ورود آریاییها نسبت دهند.با این حال تلاشهای مستمر باستان شناسان، تاریخ شناسان و مورخان،زبان شناسان و پژوهشگران ایرانی،اروپایی،آمریکایی و روسی و… موجب انتشار حقایق انکارناپذیر در این مورد شد. حقایقی که تاریخ تشکیل تمدنهای ایرانی را نه به قرن هفتم ق.م بلکه به هزاره چهارم و حتی پنجم پیش از میلاد مربوط می سازند. اگر نگوییم همه تمدنهای مذکور لااقل می توانیم بگوئیم که اکثریت غالب تمدنهای مذکور بنا به گواهی محققان و پژوهشگران رشته های مختلف علمی،التصاقی زبان(پیوندی زبان) و غیرهندی و اروپایی بوده اند. متاسفانه مورخان ایرانی با قلب ماهیت اقوام بومی ایران نه تنها به معرفی فرهنگ و تمدن والای آنها تمایلی نشان نداده بلکه تاریخ درخشان این اقوام را با افسانه ها و خرافات آمیخته اند. در افسانه های ایرانی که حتی در شاهنامه فردوسی نیز تکرار شده تصویری که مورخان از بومیان این سرزمین و ساکنان اولیه آن داده اند تصویری غولها شاخدار و عجیب و غریبی است که نژاد پاک آریایی؟!(شاهان کیانی) با غلبه بر آنها ایران را به سوی تمدنی والا سوق داده اند تمدنی که شالوده اش یعنی اساس فرهنگش که زبان وکتابت از نخستین بارزه های آن است به همت همین دیوها (بومیان غیر آریایی ایران) ریخته شده است. بنا به نوشته پروفسور زهتابی آریاییها با ورود به ایران تمام ساکنان بومی این سرزمین را دیو نامیده و در افسانه هایشان با افتخار تمام از قتل و عام وشکست دیوان یعنی بازمانده های تمدنهای باشکوه ایلام،قوتی،لولویی،مانناو… یاد نمودند. و این دیوها همان هایی هستند که به پادشاهان آریایی خواندن و نوشتن می آموزند. و در واقع آریاییها با ورود به ایران تحت تاثیر فرهنگ و تمدن شکوفای ایلام، قوتی،لولوبی و… قرار گرفتند.

ادامه دارد

منبع :نگاهی نوین به تاریخ ترکهای ایران

تالیف : محمد رحمانی فر


پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

سومریان

سومریان

سومریان در نواحی جنوبی عراق کنونی (بین النهرین) و قسمت های شمال غرب خلیج فارس از جمله در بابل مستقر گشته و تمدن پیشرفته پدید آورده بودند. عجالتاً بدرستی روشن نیست که سومریان دقیقا چه زمانی به این ناحیه در آمده اند. بنظر پژوهشگران تاریخ باستان سومریان در ۴۵۰۰ سال پیش از میلاد نخستین تمدن درخشان بشری را در نواحی مذکور پدید آورده و شهرهایی چون اور – اوروک، ائرئخ ،نیپ پور، کیش ،لکش،لرسا که مراکز مهم تمدن بشری آن روز بوده اند را بوجود آورده اند.

می توان گفت که امروزه همه محققان تاریخ باستان برآنند که سومریان از آسیای میانه یعنی موطن اصلی ترکان به بین النهرین مهاجرت کرده اند. علی پاشا صالح حقوق شناس نامی در اثر خود بنام «تاریخ حقوق» در خصوص اصل و تبار سومریان و قوانین آنها چنین می نویسد:

«نزدیک شش هزار سال پیش در جستجوی زمینهای حاصلخیز قومی بنام سومری از راه قفقاز وشمال غربی ایران به نواحی جنوبی بین النهرین آمدند و در سرزمین واقع در جنوب مرکزی عراق که سومر نامیده شد و بعد به بابل معروف گردید سکنی گزیدند و بخط میخی روی هزاران لوح گلی قوانین و سرگذشت خود را به زبان سومری نوشتند. الواح مزبور در موزه های بزرگ جهان نگهداری می شود. بیش از نود درصد الواح و استوانه ها و آثار دیگر اسنادیست مربوط به امور اداری و اقتصادی و حقوقی و احکام محاکم و قباله های نکاحی و معاملات و وصایا و قبوض ذمهّ و نامهای خدایان و امکنه و اشخاص»

نه تنها تاریخ نگاران بلکه حتی برخی از علمای زبانشناس نیز تأیید می کنند که سومریان از آسیای میانه برخاسته اند بعنوان مثال دکتر پرویز ناتل خانلری در مورد منشاء سومریان و اینکه آنان صاحب قدیمی ترین نوشته ها و تمدن بوده اند چنین می نویسد:

« زبان سومری کهن ترین زبان نوشته شده نوع بشر است. قومی که سومری خوانده میشود از قدیمیترین زمان در مصب رودهای دجله و فرات یعنی فاصله میان بابل قدیم و خلیج فارس مستقر شده بود. اینان از حیث نژاد به هیچ یک از ملتهای همسایژيه خود شباهت نداشتند. تمدن و فرهنگ ایشان که کهن تر از همه فرهنگهای آسیای غربی است شاید در همان مسکن ایشان ایجاد شده و پرورش یافته بود. اما از روی بعضی قرائن این گمان هم میرود که نخست از مشرق یا شمال شرقی به آن سرزمین آمده باشند.»

پژوهشگران تاریخ باستان براساس پژوهشها ونتایج حفریات علمی نشان می دهند که حدود ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد سومریان و سپس ایلامیان از آسیای میانه و غرب اورال حرکت نموده باگذر از شمال دریای خزر و معابر قفقاز و آذربایجان سومریان در اراضی عراق کنونی و ایلامیان در نواحی خوزستان و لرستان و دامنه های زاگرس و تا حدودی در دو سوی این سلسله جبال مسکن گزیده اند. حسن پیرنیا هنگام بحث پیرامون خاستگاه سومریان و ایلامیان پس از اشاره به نظریات گوناگون در این خصوص می نویسد:

« اکنون بیشتر به این عقیده اند که قبل از آنکه مردمان بنی سام (سامیان .م) به اینجاها(بین النهرین .م)آمده باشند سومریها سواحل خلیج پارس را اشغال کرده بودند(این نظریه کینگ دانشمند سومر شناس است.م) اما اینکه اکدیها و سومریها از کجا آمده اند چون در نزدیکی عشق آباد (کورنگ تپه . م) و استرآباد (کورگان آنو .م) و دره گز اشیاء سفالین، طرف سنگی ، اسلحه مسین و اشیاء دیگر بدست آمده که شیوه ساخت آنها ایلامی و تمدن ماوراء دریای خزر (منظور آسیای میانه است.م) ارتباطی بوده و شاید سومریها از طرف شمال برأس خلیج پارس و جلگه بابل آمده باشند. بهر حال از حفریّات آمریکائیها در «نیپ پور» که یکی از شهرهای سومری است و کشف فهرست سلسله های زیاد از پادشاهان این قوم علاوه بر آنچه بود محقق شده است که بیش از سه هزار سال قبل از میلاد سومریها گذشته های مفصّل داشتند، و بابل مرکز تمدن آنها بوده است…» همین جملات را علی پاشا صالح نیز در «تاریخ حقوق » نقل کرده است. این نظریه که خاستگاه سومریان آسیای میانه بوده است امروزه مورد تائید دانشمندان اروپایی است. مثلا موُلفان« تاریخ حقوق» دانشکدهُ ها میلتون به صراحت می نویسند که «قدیمی ترین ساکنان بابل یعنی سومریان غیر سامی و شاخه ای از شاخه های قدمی مغول بوده اند.

براساس روایات کتب قدیم بنی اسرائیل بابل قدیمی ترن سکونت گاه بشر بوده است.

منبع : تاریخ دیرین ترکان ایران

پروفسور دکتر محمد تقی زهتابی


یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

تمدن سومر و خاستگاه آن

تمدن سومر و خاستگاه آن

سرزمین بین النهرین از گذشته های دور مهد تمدن بشری بوده و بی دلیل نیست که پیشینیان عقیده داشتند بهشتی که حضرت آدم در آن سکونت داشت مربوط به همین منطقه بوده است. از حدود هزاره های چهارم و پنجم قبل از میلاد این سرزمین مسکن اقوامی بود که بی تردید اولین تمدن شناخته شده بشری را پایه ریزی کرده اند. سومریها ۳۵۰۰ سال قبل ازمیلاد به مرحله کاملی از تمدن پا نهاده و راه تمدن را به روی مصر، آسوری، آسیای صغیر،کرت و یونان گشوده اند.

خدمات سومریان به تمدن بشری

سومریان خدمات بزرگی برای تمدن بشری انجام داده اند که از آن جمله می تون به موارد زیر اشاره نمود:

۱- وضع قوانین و اداره جامعه بر اساس قوانین موضوعه

۲- اختراع الفبا

۳- دست آوردهای سومریان در رشته های گوناگون علوم و صنایع که در سومر پدید آمد و بعد از آن از ملتی به ملتی انتقال یافت و تکمیل شد تا به درجه کنونی رسید هر چه تحقیقات و کاوشهای باستانشناسی پیش میرود روشن می شود. که مصریان و یونانیان قدیم مبادی علم هیئت و طب و صنایع را از سومریها اقتباس کرده اند.

۴- تقسیم شبانه روز به ۲۴ ساعت ، هر ساعت به ۶۰ دقیقه و دقیقه به ۶۰ ثانیه یادگار سومریان است.

۵- تقسیم دایره به ۳۶۰ درجه یادگاری است که از سومریان بازمانده است

۶- کشف برخی فلزات من جمله آلومینیوم از اکتشافات ۱۵۰-۱۰۰ سال اخیر بشر به شمارمیرود در حالی که در سومر آلومینیوم وجود داشته است. اولجاس سلیمان در ادامه مطالب فوق چنین می نویسد:( و پس از رسیدن به چنین باور استواری، می توانیم سل الکترولیز را در سومر مشاهده کنیم یعنی پنج هزار سال قبل از ابداع فرآیند الکترولیز

منابع :

نگاهی نوین به تاریخ دیرین ترکهای ایران

محمد رحمانی فر

۲- تاریخ دیرین ترکان ایران

دکتر محمد تقی زهتابی

شنبه ۲ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

منشاء و معنا و قدمت واژه ترک

منشاء و معنا و قدمت واژه ترک

واژه ترک محتملا چند هزاره پیش از میلاد پدید آمده است. این نام در سده های پایانی هزاره دوم قبل از میلاد وجود داشت.

برخی از محققان تاریخ و زبان ترکی از جمله خانم “عادله آیدین” بر آنند که نام “ترک” از فعل “دورماق” (ایستادن - توقف کردن) پدید آمده است. روند پیدایی این نام چنین بوده است. فعل دورماق زبان ترکی آذری معاصر، در میان اکثر اقوام ترک آسیای میانه در دوران باستان و معاصر به صورت “تورماق” بکار رفته و می رود. یعنی صدای “د” به “ت” تبدیل می شود. این تبدیل یک تحول عادی فونتیک است.

بخشی از ترکان باستان به سبب ضرورت های اقتصادی زندگی خویش، کوچرو بوده و به صورت اتحادیه های طایفه ای می زیستند. برخی از قبایل و طوایف این اتحادیه ها ،بهر روی، برهبری پیشوایان خویش از ترکیب اتحادیه جدا شده، یکجانشین شدند. این هنگام دیگر قبایل اتحادیه آنان را “توروگ” (صفت فعلی “تورماق” به معنی ساکن شده ،یکجانشین) نامیدند و این واژه بعدها به تدریج به نام برخی قبایل ترک تبدیل شد.

بعدها با به وجود آمدن دولت “گوی ترک” دو صدای پسین منحنی(قالین دوداقلانان) در واژه ” توروق” turuk (یعنی فونم های U) تحت تاثیر صدای نازک “اؤ = ö در کلمه گوی (به معنی خدا و آسمان) قرار گرفته و براساس قانون هماهنگی مصوٌت ها در زبان ترکی به “توروک” Türük (گؤی توروک) تبدیل می شود و کلمه اخیر هنگام کاربرد مستقل آن بصورت “توروک” تلفظ می شود. دولت گوی ترک در سده های هفتم و هشتم میلادی قوام داشت

با رواج الفبای عربی میان ترکان در ادوار متاخرتر این واژه بصورت “تورک” نوشته شده است، از آنجا که در الفبای عربی برای صدای نازک پهن (اینجه دوداقلانان) “او” Ü حرف مستقلی وجود ندارد و این صدا با حرکه مشخص می شود. لذا با اسقاط این حرکه ، کلمه مزبور، هم در تلفظ و هم در کتابت به شکل ” تورک” تحول یافته است.

اصطلاح ترک چگونه و چه زمانی پدید آمده است؟

“ترک” اصطلاحی است که پس از میلاد عمومیت و شمول یافته است. لیکن این واژه مدتها پیش از میلاد بوجود آمده و برخی قبایل ترک به این مسمی گشته اند. این کلمه دارای تلفظ های مختلف بوده است.

ما در منابع عاشوری قبل از میلاد به نام “ترک” بر می خوریم. به نوشته پامپولسکی در منابع آشوری از سکونت “توروگ” ها =ترک ها در حوزه دریاچه ارومیه سخن رفته است. در برخی منابع نشان داده شده است که این گزارش منابع آشوری مربوط به قرن ۱۴ قبل از میلاد است.

در برخی منابع نشان داده است که این گزارش منابع آشوری مربوط به قرن ۱۴ قبل از میلاد است.

در منابع اورارتویی نیز اطلاعاتی مبنی بر سکونت “توروخ”ها در ناحیه اطراف دریاچه ارومیه وجود دارد. از آنجا که اطلاعاتو گزارشات مذکور منابع آشوری و اورارتوئی اشاره به ناحیه واحدی دارند می توان احتمال داد که گزارش هر دو منبع مربوط به قوم واحدی است. مربوط بودن گزارشات منابع اورارتوئی به چندین سده پس از منابع آشوری بیانگر آن است که این قوم (توروگ ها ) قرن های متمادی در اراضی آذربایجان جنوبی سکونت داشته اند.

بنابراین بر اساس منابع موثق تاریخی بطور قطع می توان گفت که از ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد تا ۶۱۲ ق . م . و محتملا پیش و پس از این دوران نیز در اراضی اطراف دریاچه ارومیه قبیله یا قبایل و یا اتحادیه قبایل “ترک” سکونت داشته اند

بون ترکها (Bun Turkler)

به نوشته میر علی سیدوف ” بون ترک”ها در سده چهارم قبل از میلاد در آذربایجان و سرزمین های مجاور آن می زیسته اند. به گفته وی در کتابی بنام “کارتلینی نین مراجعتی”قید شده است که وقتی اسکندر پسران “لوتا”را به فرار وا داشت با “بون ترک”های خشمگین مواجه شد. آنان در سواحل رودکی می زیستند و در چهار شهر سکونت داشتند و “بون ترک” و یا”بون توروگ “ها نامیده شده اند. محقق گرجی “ی.س.تاکایشیویلی” این قبایل را ترک دانسته می نویسد:«بون ترک ها یا ترکان و یا تورانیانند»

آکادمیسین مار “بون ترکها” را به معنی “ترکان محلی” دانسته است. برخی دیگر از محققان نیز این نام را “هون ترک” دانسته اند. گرجی تفاوتی میان “بون ترک”ها و قیپچاق”ها نمی بینند. این امری کاملا طبیعی است چرا که زبان ،عادات و رسوم، اعتقادات دینی، شیوه زندگی و… این هر دو قوم یکی بود. هر دوی این اقوام ترک بودند

به نوشته میر علی سیدوف در برخی زبانهای ترکی از جمله در زبان ترکان کومان ،قیرغیز، تاتار و قاراقیرغیز، واژه«بون» به معنی “نسل نژاد”بود بدین ترتیب “بون ترک” به معنی نسل و نژاد ترک بوده است. از اینرو نیز در میان ترکان اتنونیم هایی چون «بون سووار»(نسل سووار=سابیر)، “بون قیپچاق”(نسل قیپچاق)،”بون اوغوز”(نسل اوغوز) وجود داشت. بنابراین اقدامی با نام ترک در دوران پیش از میلادهم در آذربایجان سکونت داشته اند.

“هایلان توروگ”ها(خایلان توروک ها)

در سده پنجم میلادی در آذربایجان شمالی “خایلان توروگ”ها و یا “هون”ها سکونت داشتند. براساس منابع ارمنی پادشاه آنان “آران” نام داشت. به نوشته منابع،هایلان ترک ها جزو اتحادیه طوایف هون بودند که در اواسط سده پنجم قبل از میلاد در قفقاز شمالی می زیستند. سیدوف نشان می دهد که واژه “هایلان” در زبانهای ترکی با شقیردی و اغوزی به معنی “برگزیده”و”محترم”بوده است. بدین ترتیب هایلان ترک به معنی ترکان محتشم می باشد.

تورکوت ها

تورکوت ها طوایفی بودند که با “تلل”ها می زیستند.از این دو قوم “تلل”ها از اتحادیه هون جدا شده و دچار سختی و مشقت شدند. لیکن تورکوت ها زندگی در کنار هون ها را ترجیح دادند. تورکوت ها در دامنه های کوه های آلتای می زیستند و پیشه آنها آهنگری و تا حدودی نیز دامداری بود.

بدین ترتیب اگر چه قوم ترک با این نام (ترک) بصورت عام از دوران پس از میلاد یعنی از عهد دولت گوی ترک بدینسو معروف گشته لیکن واژه ترک از قرن ۱۴ ق.م شناخته است

ریشه زبان ترکی و جایگاه آن در بین دیگر خلقها

هرمن وانبری (Herman vanberi) می نویسد: زیبایی کمال زبان ترکی تا بدان پایه است که جایگاه آن حتی از زبان عربی که گفته می شود :گویا از طرف زبان شناسان زبده ای ساخته و پرداخته شده سپس جهت استفاده در اختیار آنان قرار گرفته است، نیز شامختر می باشد و در عین حال ماکس مولر (Max Muller) زبان شناس شهیر قرن ۱۹ م. بر این باور است که:« ابزار گرامری زبان ترکی چنان منظم و قانونمند، چنان کامل می باشد که این تصور را به ذهن متبادر می سازد که شاید بنا به رهنمود یک فرهنگستان، از سوی زبان شناسان خبره ساخته و پرداخته جهت استفاده ارائه شده باشد…زمانی که ما زبان ترکی را با دقت و موشکافی می آموزیم، با معجزه ای روبرو می شویم که خرد انسانی در عرصه زبان از خود نشان داده است. گفتنی است سازمان بین الملل علمی فرهنگی یونسکو اخیرا طی آماری زبان ترکی را سومین زبان زنده و با قاعده دنیا معرفی کرده است.

منابع :

۱- تاریخ دیرین ترکان ایران

پروفسور دکتر محمد تقی زهتابی

۲- نگاهی نوین به تاریخ دیرین ترکهای ایران

تالیف : محمد رحمانی فر

جمعه ۱ شهریور ۱۳۸۷ ه‍.ش.

سیری در تاریخ آذربایجان

آذربایجان را دروازه مشرق زمین نامیده اند و این سخن حاکی از اهمیت سوق الجیش این خطه می باشد. این موقعیت حساس سبب گردیده که آذربایجان محل وقوع رخدادهای بسیار تاریخی گردد

آذربایجان از مناطق زرخیزی است که یکی از تمدن های باستانی و درخشان بشریت در آن تکوین یافته است. به گمان قوی، این خطه توام با اراضی حاشیه مدیترانه و شمال آفریقا ، مناطقی بودند که نیاکان بشر در آنجا زندگی کرده اند و در این نواحی، انسان به صورت یک واحد اجتماعی تشکل پیدا کرده است. جای جای آذربایجان، هر کدام نمایشگاه تاریخ، فرهنگ،علم و ادب و هنر چندین هزار ساله این مرز و بوم است.

این خطه کانون ظهور زردشت پیامبر داهی و اندیشمند بوده که شاگردانش معلمان سقراط و فیثاغورث بودند و اقوام این دیار اندیشه و مدنیت ، نه تنها مربیان اقوام مهاجری بودند که از سرزمین های دوردست به این خطه آمده و تحت تاثیر مردمان متمدنش قرار گرفتداند، بلکه دیگر ملل جهان نیز وامدار تمدن های درخشان آن بوده اند.

آذربایجان محل پیدایش کشاورزی و دامداری بوده و مردمانش و در ایجاد سیستم کار اجتماعی و تغییر بافت جامعه از نظام مادرسالاری به پدرسالاری سهیم بوده اند.

در دوران پیش از ظهور اسلام، قرن های متمادی آذربایجان، محل زندگی اقوام بافرهنگی بوده که خالق تمدن های پیشرفته ای بوده اند که زبان شان از گروه زبان های اورال آلتاییک و یا التصاقی بوده است. پس از ظهور اسلام نیز اکثریت قریب به اتفاق سلسله های حاکم را ترک ها تشکیل داده اند.

پذیرش دین اسلام از سوی آذربایجان ها ، صفحه نوینی را در تاریخ این منطقه ورق زد و سرنوشت و هویت این مردمان را تغییر داد.

منبع : سیری در تاریخ آذربایجان

مولف : صمد سردار نیا



پنجشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۷ ه‍.ش.

سرزمین آذربایجان

سرزمین پهناوری که از قرنها و بلکه هزاره ها پیش از این مسکن اقوام ترک بوده است.
۱- آذربایجان گاهی در زبان عوام همزه آذربایجان تبدیل به «ها» شده و «هاذربایجان» تلفظ می شود
۲- آذربابیجان و اذربیجان در عربی
۳- آذربایغان در سریانی
۴- آذربیگانون و آذربایگانون در یونانی بیزانس
۵- آذربایاقان و آذربادگان در ارمنی
۶- آذربادگان یا آذربایگان در آثار کهن فارسی کلاسیک
۷- آتروپاتنه در یونانی
۸- آتورپاتکان در زبان پارسی میانی (پهلوی)
۹- و تلفظ های دیگری از قبیل آتروپاتس در آثار استرابن ،و…
آنهای که پیدایش این نام را با آتش و آتشکده در این سرزمین مرتبط می دانند. این گفته بیشتر در آثار مورخان دوره اسلامی آمده است. از جمله طبری می نویسد:( آتش خانه های عجم آنجا بودی و عجم آتش را آذر خوانند به زبان پهلوی، از بهر آن آذربایگان می خوانند که در اصل آتش های عجم آنجا داشتندی و پرستیدندی) یاقوت حموی هم می نویسد:( اذر در پهلوی آتش و بایگان به معنی نگهبان است. چون در آنجا آتشکده بسیار بوده ، چنین نامیده شده است. شارل لبول فرانسوی می نویسد: «پرستش این عنصر (آتش) که معبود بزرگ ایران بود در هیچ جا به اندازه آذربایجان باستانی تر و پابرجاتر نبود، همین هست که به این سرزمین نام آذربایجان داده است. تاریخ پژوهانی همچون باتولومه و بوگیولیوبوف نام آذربایجان را ساخته شده از آثار آذر خدای آتش در اوستا می دانند.
در حالی که سیدوف زبانشناس مشهور ترک بر این باور است که مادام که تاریخ پیدایش واژه آذربایجان ، مفهوم و مضمونش، اتحادیه قبیله ای آفریننده این واژه اندیشه های اجتماعی ، سیاسی مردم این سامان در ادوار گذشته، به اندازه کافی آموخته نشده باشد. تحقیقات معمولی راه به جای نخواهد برد چرا که در ترکیب واژه آذربایجان با بینش های اجتماعی اساطیر و جهان بینی ساکنان این سرزمین پیوند تنگاتنگ دارد. وی کلمه آذربایگان را به که بعد ها تبدیل به آذربایجان شده ، متشکل از اجزای آذ-ار-گان می داند و آنها را چنین معنی می کند:
آذ : در لغت بع معنی اغور و نیت خیر و نامه طایفه ای ترک زبان نیز بوده است.
ار : دارای منشا ترکی و به معنی فرد، انسان، مرد و جوانمرد است . این واژه به صورت پسوند به واژه های دیگر چسبیده ، آنها را تبدیل به نام قبایل و طوایف و اقوام می کنند. به عنوان مثال آو - ار(آوار = دسته ای از ترکان) و قاج + آر(قاجار = دسته ای از ترکان)
بای: بای ، بی ، بیک،بیگ ،بگ، به معنی توانگر ، رئیس قبیله ، حاکم و…
گان : در زبانهای ترکی با قبول تغییرات آوایی دارای معانی زیادی چون پدر ، خاقان، و… می شود
آذر : آذ + ار در زبان ترکی به معنی مبارک و میمون و نیز سرخ گونه است.گویا با این کلمات خورشید را اراده می کردند. زیرا که خورشید خلاق و مبارک و حرک بخش پنداشته می شده است. آذر نام خدای سعد و خیرخواهی نیز بوده که قبیله یا اتحادیه قبیله ای خویشتن را به نام خدای خویش می نامیده است. اکنون با توجه به مراتب مذکور، آذربایگان یعنی آذ - ار - بای - گان بنا به دریافت سیدوف به معنی پدر توانگر انسان آذ و به عبارت دیگر به معنی پدر توانگر مبارک می باشد. گفتنی است که نظر سیدوف مورد قبول اکثر نویسندگان و محققان ترک می باشد.
منبع : نگاهی نوین به تاریخ دیرین ترکهای ایران
تالیف: محمد رحمانی فر