۱۳۸۷ شهریور ۳۱, یکشنبه

کوروش که بود

کوروش که بود؟

پیشتر اشاره نمودیم که پارسها در اوایل هزاره نخست پیش از میلاد در ترکیب ۱۰ قبیله به فلات ایران در آمده و در ناحیه استان فارس کنونی یعنی حد فاصل سواحل خلیج فارس وجنوب همدان مستقر گشتند. بنوشته هردوت پارسیان مرکب از ده طایفه کوچرو و یکجانشین بوده اند. دکتر ض.صدر به نقل از هرودوت در این باره می نویسد:

«سلاطین هخامنشی نظیر مغولها بنا به خصلت کوچنده ایلی خود بین پایتخت های ممالک تصرف شده، ییلاق وقشلاق میکردند(شوش،همدان،بابل وگاهی سارد)پارسها برخلاف مادها به مرحله شهرنشینی نرسیده بودند و از ده ایل پارسی شش ایل ده نشین و چهار ایل کوچنده باقی مانده بودند»

مهم ترین این طوایف پارسی “پاسارگاد”ها بودند که “هخامنشی” بزرگ خاندان آنان بوده است. اخلاف هخامنشی امرا و حکام محلی پارس بودند که از بدو ورود به این ناحیه تابع دولتهای مختلف و سرانجام تابع ماد شده بودند. پیشوای پارسیان در زمان آستیاک،کمبوجیه دوم بود که همچون نیاکان خود هم رهبر سیاسی و هم رهبر دینی اقوام پارس بود. وی با دختر دوم استیاک بنام “ماندانا” ازدواج کرده بود. در خصوص این ازدواج مورخین قدیمی افسانه های بسیار عجیب و غریبی بهم بافته اند. کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه دوم، یعنی نوه دختری آستیاک بود. او در میان پارسیان بزرگ شده بود. وی چندی در دربار آستیاک زیسته بود و بی شک از نزدیک با دسته بندیها و کشمکش های درون دربار آشنا بود.

هرودوت ،گزنفون،گتسیاس و دیگر مورخان یونان قدیم ،افسانه هایی درباره دوران کودکی کوروش ، اقامت او نزد پدر بزرگش در اکباتان وبازگشت او به پارس ساخته اند و یا افسانه های بر ساخته پارسیان را که هیچیک ارزش تاریخی چندانی ندارد نقل کرده اند.

کوروش پس از بازگشت به سرزمین خویش، بزرگان پارسی را گرد آورده و شروع به توطئه چینی علیه آستیاک نمود. وی در عین حال بوسیله هارپاک و شاید دیگر درباریان و بزرگان مادی از اخبار و رویدادهای اکباتان و دربار مطلع می گشت.

هرودوت از نامه ای که در این زمان “هارپاک”مخفیانه به کوروش فرستاده خبر می دهد، قسمت پایانی این نامه چنین است:

« اگر به من اعتماد کنی، شاه تمام ممالکی خواهد بود، که آستیاک بر آن حکمفرمانی می کند. پارسیها را بقیام وادار وبجنگ مادیها بیاور. اگر آستیاک مر سردار قشون کند،کار بدلخواه تو انجام خواهد یافت و هرگار دیگری را از مادیها باینکار بگمارد، تفاوت نخواهد کرد،چه نجبای ماد از همه زودتر از او برخواهند گشت و با تو او را از تخت به زیر خواهند کشید. چون در اینجا تمام تهیه ها دیده شده اقدام کن،زود،هر چه زودتر»

هارپاک به همان اندازه که حیله گر و محتاط بود،باهوش و حسابگر نیز بود. از منابع تاریخی چنین بر می آید که استیاک تا زمان مغلوبیت و گرفتاری خویش از توطئه و رابطه هارپاک با کوروش آگاهی نداشته است.

آستیاک پس از آگاهی از مهیا شدن کوروش برای نبرد با دولت ماد وی را به اکباتان فرا خواند. لیکن کوروش با اتکا به پشتیبانی اعیاد ماد،علیه وی اعلام جنگ نمود.”هارپاک” پیش از این واقعه از جانب آستیاک به فرماندهی ارتش ماد منصوب شده بود. اولین رویارویی دو لشکر احتمالاً در نواحی جنوب اصفهان کنونی روی داد. لشکر ماد در این نبرد چیره شده، پارسیان را تا نزدیکیهای پایتخت آنان یعنی پاسارگاد تعقیب نمود. محلی نزدیک پاسارگاد دوباره جنگ در گرفت، این بار نیز آستیاک غالب آمد. موقعیت پارسیان به قدری دشوار و عقب نشینی آنان چنان شتابان و فرار گونه بود که زنان پارسی با مشاهده این وضع، برهنه در برابر ایشان ظاهر شدند و پرسیدند که آیا می خواهند فرار کرده و به بطن مادران و زنان خویش بازگردند؟

دور دوم جنگهای ماد و پارس دو سال ادامه یافت ولی نتیجه معلوم نشد. گاه این وگاه آن طرف چیره می شد. سرانجام نبرد نوشت ساز در سال ۵۵۰ ق.م روی داد. در گرماگرم جنگ، هارپاک فرمانده نیروهای مادی، با خیانت خود لشکریان ماد را از نبرد برکنار کشید. طبق توطئه و تمهیدات قبلی هارپارک، هیرکانیان و پارتیان نیز از مادیها جدا شده و به پارسیان پیوستند. آستیاک بالاجبار به اکباتان بازگشت و همه اهالی شهر را برای نبرد بسیج ساخت و در بیرون حصار شهر وارد نبرد نهایی با لشکریان پارس شد در این پیکار نیز خیانت هارپاک کار خود را کرد. آستیاک مغلوب شده و در شهر پنهان گشت. پارسیان اکباتان را تصرف وغارت کردند. نبونید در کتیبه خویش می نویسد که پارسیان اکباتان را غارت نموده و همه ثروتهای آن را بهمراه بخشی از اهالی شهر که به اسارت گرفته بودند به پاسارگاد منتقل نمودند. هرودوت درباره دفاع قهرمانانه مادیها چنین می نویسد:« درنبرد میان پارس و ماد همه مادیها، حتی پیرمردان نیز شرکت جسته و دلاوریهایی بزرگی از خود نشان دادند.

به نوشته هرودوت آستیاک پس از گرفتاری،با هارپاک روبه رو می گردد و گفتگویی تاریخی میان آندو واقع می شود که فحوای آن به وضوح موید شخصیت والای آستیاک و خیانت هارپاک به ملت سرزمین خویش می باشد پخش پایانی این گفتگو چنین است:

«هارپاک : روزی که مرا به میهمانی دعوت کردی … روز بدی بود(براساس افسانه های زمانی که کوروش نوزاد بود، هارپاک از طرف آستیاک مامور کشتن او می شود. لیکن هارپاک دستور را بجای نیاورده و او را نمی کشد. آستیاک بعدها از این امر آگاه و خشمگین می گردد. بدستور او پسر خرد سال هارپاک را سربریده و از گوشت او غذایی تهیه کرده، ضمن ضیافتی آن را به هارپاک می خورانند. پس از صرف غذا سر و دست های پسرش را جلوی وی می گذارند و بدین سان او متوجه ماجرا می شود…) لیکن آن روز در مقابل چنین روزی که تو از مقام پادشاهی به خاک مذلت و بندگی فرو افتاده ای ، هیچ است.

آستیاک نگاهی به هارپاک افکنده و می گوید: پس تو در این مسئله دست داشته ای هارپاک جواب می دهد: آری وسپس تمام ماجرا را برای او تعریف می کند. پس از اتمام سخنانش آستیاک به او می گوید:

هارپاک تو مردی بسیار احمق و بی وجدانی. احمقی از آنرو که همه کارها را تو انجام داده ای ولی برای دیگری و آنقدر عرضه نداشتی که خودت سلطنت را بدست بگیری و بی وجدانی به این خاطر که بخاطر یک غرض شخصی و گرفتن انتقام راضی شده ای که ملت خود را تابع و برده و و زیردست پارسیان کنی. اگر لازم بود که فردی دیگر بجای من بنشیند می توانستی این کار را برای فردی از اهالی ماد انجام دهی. اکنون مادیها بی آنکه گناهی داشته باشند، برده خواهند شد و پارسیان که پیشتر زیر دستان مادیها بودند، بر آنان سروری خواهند نمود

کوروش “سپیتامه” را کشت و با همسر وی”آمی تیدا” دختر بزرگ آستیاک و در واقع با خاله خود که خیلی مسن تز از وی بودف ازدواج نمود و با این اقدام، بموجب سنن و قواعد اجتماعی آن زور،خویش را وارث بلامعارض تاج و تخت ساخت. او با کشتن سپینتامه ، هم اشرف ماد و هم اشرف پارس را خشنود ساخت. کوروش ظاهراً بطور محترمانه ای آستیاک را به عنوان حاکم به “هیرکانه”(گرگان کنونی) فرستاد،یعنی وی را از مرکز وکانون سیاست کشور دور ساخت و تبعید نمود. لیکن اندکی بعد، به تحریک “اویبار”ساتراپ ماد، خواجه ای بنام “پئتساک”،آستیاک را به عنوان دیدن دخترش به بیابان برد و در صحرای نمک در شرق و جنوب شرق قم رها ساخت و به آستیاک پیر در آنجا طعمه مرگ شد

گفتیم که سپیتامه بدستور کوروش کشته شد. زردشتیان معتقدند، “اسپنداته”( به یقین همان سپیتامه) مبارزی بوده که در اوایل ظهور آیین زردشت، در راه این آیین بطرز فاجعه آمیزی کشته شد. زردشتیان “اسپنداته” را پیشاهنگ منجی آینده و یا اصطلاح خودشان ” سئوشینت” می دانند، نام او مظهر آرزوی خلق درباره حکمفرمایی عدالت در جهان است ” بردیا” ویا گئوماتا که بعدها علیه پارسیان قیام کرد پسر همین سپیتامه (اسپندانه) بوده است.

و اما هارپاک در زمره سردارن بزرگ کوروش در آمد و فتوحاتی برای وی انجام داد من جمله “یونیه” را در آسیای صغیر (ترکیه کنونی) فتح کرد و سپس والی سرزمین لیدی گشت. به گواهی منابع ، اخلاف هارپاک در نواحی مختلف آسیای صغیر اماراتی بوجود آورده و مطیع پارسیان بوده اند. از آنجا که فرزندان وی نسل در نسل در لیدی حکومت کرده اند میتوان احتمال داد که هرودوت که صد سال بعد از هارپاک میزیسته در سفر خود به آسیای صغیر به سرزمین لیدی نیز در آمده و آنجا با نوادگان هارپاک دیدار کرده و گزارشات خود را درباره آستیاک و هارپاک از زبان آنان شنیده و یا در نوشته های آنان خوانده است.
منبع :

تاریخ دیرین ترکان ایران

نوشته پروفسور دکتر محمد تقی زهتابی


هیچ نظری موجود نیست: